![]() |
![]() |
|
| ای خدا جون تویی که تنهایی وهیچ همدمی نداری اینو بدون خیلی دوستت دارم. |
|
خدا وكيلي اگر به نتيجه نرسيدي جواب رو نگاه كن. از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد : « اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟ » با دقت به شکل نگاه کن . مي توني جواب بدي؟ هنوز نمي دوني؟ باشه، من بهت ميگم . بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ» وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟ » « چون تو نمي توني در رو ببيني.» الآن چه احساسي داري؟ دوست داري سرتو بزني به ديوار؟ مي دونم، منم همينطور فوق العاده لذت بردم و واسم میل شده بود بدون منبع و امیدوارم شما هم لذت برده باشید. البته اگه بی آر تی باشه میره سمت راست پس در هر دو صورت درسته!؟! خب این پست فقط وفقط واسه خداحافظیه راستش قرار بود مثل قدیم یعنی همون دو سال و نیم پیش همه ی دوستاموکه تو نت باهم بودیم باهم شوخی میکردیم باهم جروبحث میکردیم باهم تو وبهای دیگه مزاحمت ایجاد میکردیم و...به امام حسین (ع) الان که دارم اینارو مینویسم خیلی دلم گفته به خدا راست میگم انگار یه حس غریبی تو من یهو بوجود اومد.قسم میخورم تا باور کنید..... فرشید خدایی دلم خیلی برات تنگ شده بی انصاف دیگه خبری ازت نشدااا یادته اونایی رو که میومدن تو وبم اذیت میکردن و نظرهای .....میذاشتن و چه بلایی سرشون اوردی؟؟؟ شماره موبایلتو داشتماااا گوشیمو ریست کردم همش پاک شد...خیلی دوستت دارم رضا .سعید.مهران.محمد.علیرضا.امید. شماهم رفتید حاجی حاجی کربلا خجالت بکشید که خبری ازتون نیست البته منم خیلی بی معرفت بودم نسبت به همه ی دوستام . بخدا داره گریم میگیره باورم نمیشد که یه روز اونطوری باهم باشیم و یه روز اینطوری کسی از کسی خبر نداره ازهم جدا شیم بالاخره همه مشکل دارن دیگه !!! نکنه شماها زن گرفتین و سرتون شلوغ شده و دیگه خبری ازتون نیست و صداش هم در نیاووردین؟؟؟! نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ بازم تو این مدت خیلی با نظراتشون دلگرمم کردن که شاید نخوان اسمشونو بنویسم ولی پریسا خانم ازتون ممنونم که تو این مدت تنهام نذاشتین امیدوارم کاری نکرده باشم که ازم دلسرد و ناراحت شده باشین.... راستی زهرا خانم تواین یکی دوسال واسه درس خوندن و ازدواجم خیلی کمکم کردی اما خودت .... کجا رفتی؟؟؟ چرا دیگه خبری ازت نیست؟؟؟ بدون دانشگاه آزاد رودهن قبول شدم نرفتم دانشگاه دولتی سمنان قبول شدم نرفتم چون به نظرم سربازی ازهمه مهمتره تا سربازی نری هیچ کاری رو نمیتونی باخیال راحت انجام بدی کاش ودی و داستان ازدواج با ا....رو برات تعریف میکردم خیلی دلم برات تنگ شده زهرا خانم هنوز تک تک اس ام اس هاتو دارم و هیچ وقت هم پاک نمیکنم چون همیشه با خوندنشون تک تک اون لحظات یادم میاد بهت مدیونم ماندانا خانم از پدر ومادرت خیلی تشکر کن که حسابی زحمتشون دادم (آخه وقتی من با یکی ازدوستام رفتم شیراز ایشون مارو دعوت کرد منزلشون به رف نهارالبته در حضور خانوادشون) راستی اسم غذاتون چی بود؟؟؟ ولی خیلی مزه داد ایشاالله همیشه سفرتون پربرکت باشه راستی داداشت هنوز به مهموناچپ چپ نگاه میکنه؟؟بزرگ میشه خوب میشه دیگه اسم نمیارم چون خدایی خیلی اسم هست ..... راستی نگفتم چرا و کجا دارم میرم؟؟؟ بله اینجانب آقا محمد دوشنبه ۲۰/۷/۸۸ساعت ۸شب باید برم ترمینال جنوب تا برم سربازی دیگه هر خوبی وبدی از ما دیدید توروخدا حلال کنید به قول یکی از عزیزان تو که بچه شهر ری هستی چرا این شعرها و این عکسها تو وبلاگته؟؟؟؟ شاید هم حق باایشون باشه. شاید من یه خورده تو بعضی موارد زیاده روی کردم. شاید همه ی مطالبم اونجور که بایدباشه نبود. شاید من .... شاید من .... خدایی خیلی سخته بخوای اینطوری خداحافظی کنی قراربود پنج شنبه بنویسم دلم نیومد اما دیگه گفتم زشته بدون خداحافظی برم چقدر سخته که عشقت روبروت باشه نتونی همصداش باشی چقدر سخته که یک دنیا رها باشی نتونی که بها باشی چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجی اش باشی چقدرسخته که رفتن راه آخرشه نتونی که راهی اش باشی چقدر سخته توخونت عین مهمون شی بپوسی خسته ویرون شی چقدر سخته دلت پرباشه ساکت شی ولی توسینه داغون شی چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی چه بدبخته قناریی که بخونه اما رویاش حس بیرونه چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم می پوسم عکسهاتو من دونه دونه برمیدارم می بوسم ازخدا میخوام دوباره تورو ببینم روبروم قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم یه عالمه گل میارم همه رو پرپرمیکنم هرشب دارم همینجوی باتنهایی سر میکنم پیرهن یادگاری تو هرشب دارم بو میکنم برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم تواین چندروز هرکاری میکنیم میگن آخرین بارته هااا نسکافه میخورم میگن: آخرین نسکافه رو هم بخور (نمیخوام بگم من باکلاسم آخه من چایی دوست ندارم ) الویه میخورم میگن: آخرین الویه و هم بخور خلاصه هرچی .... انگار میخوایم بریم ..... ای بابا.... بایه شعر ازحاج عبدالرضاهلالی که خیلی دوستش دارم در وصف امام زمان(عج) خداحافظی میکنم: دلیل این همه غیبت کجاست ای مولا بگو که این همه دوری رواست؟؟ای مولا گناه بین من و تو جدایی افکنده دلم همیشه به یادشماست ای مولا به یاد غربت جدت همیشه میگویم دلم اسیر غمه کربلاست ای مولا از روزها من جمعه هارا دوست دارم این جمعه های آشنا رادوست دارم تاریخ بدو غیبتت را یاد داری؟؟ ازآن زمان است من شمارا دوست دارم امروز و فردا میکنم شایدبیایی حتی همین تردیدهارا دوست دارم ///////////////////////////////////////////////////// پرمیزند دلم به هوای نگاهتان تاکربلا به شهرشمابارگاهتان تاخرج بزم عزای شما شوم عمریست میشود که نشسته ام به راهتان ازکودکی درون حسینیه بوده ام بوده سرم به سایه ی چتر پناهتان آیا نمیشود که برای سعادتم من هم شوم غلام غلام سیاهتان اینجا همه برای شما گریه میکنند از ماجرای بی کسی و سوز وآهتان من آب میشوم زخجالت که آن قرون یک نیزه شکسته شده تکیه گاهتان مظلوم و بی حبیب و غریبانه کشتنت با ما کسی نگفت چه بوده گناهتان (یاحسین(ع)) دوستتون دارم اللهم صل علی محمد وآل محمد(وعجل فرجهم) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:31 توسط محمد |
|
|
اعمال ماه رمضان
همین قدر بس است که خداوند عظیم بندگان را به مهمانی خوانده ودر این مهمانی آنچه از فکر بشر بیرون است مهیا نموده خوشا بحال روزه داران حقیقی اعمال اینماه زیاد است اول: تلاوت قرآن که هر آیه ثواب یک ختم قرآن در این ماه دارد ودر هر شب هزار بار سورۀ قدر وارد است . دوم: ذکر خدا از استغفارولااله الا الله وصلوات که هر روزی صد بار بفرستد وزیاد تر بهتر است . سوم: افطاری دادن که افطاری هر مؤمنی یک بنده آزاد کردنست امام صادق (ع) فرمود بهر لقمه که مؤمنی افطار دهد در ماه رمضان حقتعالی برایش مینویسد مزد کسیکه سی بندۀ مؤمن آزاد کرده باشد وبرایش نزد خدا یک دعا ی مستجابست . چهارم: بسیار سجده کردن که موجب آمرزش است . پنجم: ترک گناه که از بهترین اعمالست. ششم: تصدق . هفتم: صلۀ ارحام . هشتم: باخرما افطار کند که نمازش چهار صد برابر میشود.
نهم:به کسب علم بپردازد مخصوصا باید مسائل روزه اشرا بداند که خوردن وآشامیدن وسرزیر آب کردن ومجامعت وباقی ماندن بر جنابت وقی کردن وتنقیه نمودن و غبار غلیظ بحلق رساندن وکذب بر خدا ورسول وائوه بستن روزه را باطل میکند وحسد وحرص وبخل وظلم وغیبت وبی رحمی وعجب وحب دنیا وتکبر وریاء مانع قبولی روزه است وامام صادق (ع) فرموده هر گاه روزه داری باید گوش وچشم ومو وپوست وجمیع اعضای خود ( از حرام ومکروه ) روزه تا آنجا که فرمود رسول خدا شنید زنی در روز رزه (ماه رمضان ) جاریۀ خود را دشنام داد حضرت طعامی طلبید وآن زن را گفت بخور آن زن گفت روزه ام حضرت فرمود چگونه روزئی که جاریۀ خودرا دشنام دادی روزه نه خوردن ونه آشامیدن تنها نیست همانا خداوند روزه را از سایر امور زشت وکار وگفتار بد حجابی گردانید چه بسیار کم هستند روزه داران وچه بسیارند گرسنگی کشندگان .......... روزۀ جاهل فایده ندارد حضرت امیر المؤمنین فرمود چه بسیار روزه داریکه اورا ز روزه بغیر از تشنگی وگرسنگی بهرۀ نیست وچه بسیار عابدی که از عبادت بغیر از تعب اورا بهرۀ نیست خوشا خواب زیرکان که از بیداری وعبادت احمقان بهتر است وخوشا افطار کردن زیرکان (درتکلیف مثل بیماری ) که از روزۀ بیخردان بهتر است . دهم: دعاهای وارده در مفاتیح الجنان را بخواند . یازدهم: اکنون نمازهای ماه رمضان ذکر میشود .
هزار رکعت نمازشبهای رمضان مستحب است از شب اول بعداز مغرب دو رکعت وبعد از عشا شش رکعت ( البته هر دو رکعت به یک سلام ) تا شب بیستم بخواند واز شب بیست ویکم تا آخر ماه هر شبی بعد از نماز مغرب هشت رکعت وبعد از نماز عشا بیست ودو رکعت بخواند ودر سه شب احیاء جداگانه هر شبی صد رکعت بخاند جمعا هزار رکعت میشود ثوابشرا خدا میداند ونوافل شب وروز را میشود از آنها حساب کرد وددیگر نوافل را در این ماه حتما انجام دهد که رسول خدا فرموده (مَن تَطوعَ فیهِ بِصلاتٍ کتب الله لهُ بَرائهٌ مِنَ النارِ وَ مِن اَدّی فیهِ فَرضاً کان لَهُ ثَوابَ مَن اَدّی سَبعِینَ فَریضهً فیما سِواهُ مِنَ الشّهور)هر کس نماز مستحبی در ماه رمضان بخواند خدا برایش بیزاری از آتش نویسد وهر کس در آن نماز واجبی بخواند برایش ثَواب هفتاد واجب در غیر آن ماه باشد .
نماز هر شبۀ ماه رمضان رسول خدا فرموده هرکس در هر شب ماه رمضان دو رکعت نماز در هر رکعت بعد از حمد سه توحید بخواند وبعد ازسلام بگوید (سُبحانَ مَن هُوَ حَفِیظٌ لا یَغفلُ سُبحانَ مَن هُوَ رَحیمٌ لا یَعجلُ سُبحانَ مَن هُوَ قائمٌ لا یَسهُو سُبحانَ مَن هُوَ دائمٌ لا یَلهو )پس تسبیحات اربعه را هفت بار گوید بعد بگوید سُبحانکَ سُبحانَکَ سُبحانَکَ یا عَظیمُ اغف لیَّ الذنبَ العَظیم ) پس ده صلوات فرستد ( هفتاد هزار گناهشرا خدا بیامرزد ) با خدائیکه مرا بنبوت فرستاده خدای عَزَّ وَجَل بهر رکعتی هزار فرشته انگیزد که برای او حسنات بنویسند واز او گناهان محو کنند وبرایش درجات بلند نمایند وبه او بخشند مزد کسیکه هفتاد نفر از آزاد کرده .
اعمال شب اول ماه رمضان سعی کند ماه را ببیند چون ماه را دیدرو بقبله دستها به آسمان به ماه خطاب کند بگوید : رَبّی ورَبُّکَ الله رَبُّ العالمین اللهمَّ اِهلَّهُ عَلَینا بِالامنِ وَالایمانِوَالسلامةِوش الاسلامَ والمسارَعَةِ الی ما تُحبُّ وش تَرضی اللهُمَّ بارک لنا فی شهرنا هذا وَارزقنا خَیرهُ وَعَوّ نهُ وَاَصرف عَنا ضُرّهُ وَشَرّهُ وَبلائَهَ وَفتنهُ. با خواندن ایندعا خیر این ماه روزیش می شود . دوّم : دعاهایی که در کتب وارد شده بخواند سوم: غسل که تا ماه رمضان دیگر از گناه پاک میباشد و در آن سال خارش بدن نبیند. چهارم: زیارت امام حسین (ع) که باعث آمرزش است پنجم: خواندن سورۀ فتح که تا رمضان دیگر از بلا محفوظ ماند ششم: خواندن دعای جوشن کبیر است و شب اول چند نماز دارد نماز شب اول رمضان سید ابن طاووس از امام صادق (ع) نقل کرده که فرموده: هر کس شب اول رمضان دو رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد سورۀ انعام را بخواند و از خدا بخواهد که او را کفایت کند خداوند او را کفایت می کند از آنچه در این ماه بترسد و او را حفظ کند از آنچه، از بیماریها ودردها که می ترسد (و نماز هر شب را بخواند ). نماز دیگر کفعمی گوید رسول خدا فرمود: هر کس شب اول رمضان چهار رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد سورۀ توحید را پانزده بار بخواند جز خداوند ثواب آن را کسی نشمارد. این نماز در شب اول و روز اول آمده ونیز امام صادق (ع) فرمود هر کس نزد داخل شدن رمضان شب یا روز اول دو رکعت نماز کند در رکعت اول بعد از حمد سورۀ فتح و در رکعت دوم بعد از حمد هر سوره که بخواهد بخواند تا سال آینده در حفظ خدا باشد. اعمال روز اول و شبها 1-غسل کند و در آب جاری بهتر است باعث ایمنی از دردها و بیماریهای تمام سال است. 2-کفی از گلاب بر رو و سر زند موجب رفع خواری و پریشانی و ایمنی از سرماست 3-نماز اول ماه را بخواند و تصدق دهد.(شرح نماز اول هر ماه: دو رکعت است رکعت اول بعد از حمد 30بار سورۀ توحید و در رکعت دوم بعد حمد 30بار سورۀ قدر بخواند) و دعایی که در مفاتیح الجنان آمده بخواند.
نماز شبهای ماه رمضان نمازشب اول: حارث همدانی از علی ابن ابی طالب (ع) از فضایل رمضان و فضایل نماز در آن پرسید فرمود هر کس در شب اول رمضان چهار رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد 15بار توحید بخواند خدای تعالی به او ثواب صدیقین وشهدا بخشد و تمام گناهانش را بیامرزد و روز رستاخیز از فائزین باشد. شب دوم: چهار رکعت دارد در هر رکعت بعد از حمد 20 بارسورۀ قدر بخواند خداوند برایش جمیع گناهانش را آمرزد و روزی او را وسعت دهد و بدی سال او را کفایت نماید شب سوم: ده رکعت نماز دارد در هر رکعت بعد از حمد پنجاه سورۀ توحید بخواند منادی از جانب خدای عزَّوجَلَ ندا کند آگاه باشید فلان ابن فلان عتیق خدا ست از آتش وابواب آسمانها برایش باز گردد وهر که آن شب را اِحیاءِ کند خدا او را بیامرزد . شب چهارم: هشت رکعت نماز دارد در هر رکعت بعد از حمد بیست سورۀ قدر را بخواند خدا عمل او را آن شب بلند کند مثل عمل هفت پیغمبر از کسانیکه تبلیغ رسالت پرورگارشرا کرده . شب پنجم: دو رکعت نماز دارد در هر رکعت بعد از حمد پنجاه بار سورۀ توحید را بخواند وبعد ازفراغ صد صلوات بفرستد روز قیامت بر در بهشت بمن برخورد کند . شب ششم: چهار رکعت دارد در هر رکعت بعد از حمد سورۀ تبارک الذی بیدهِ الملک ..... بخواند گویا با شب قدر مصادف شده وروز ششم دو رکعت بعداز حمد بیست وپنج بار سورۀ توحید را بخواند . شب هفتم: چهار رکعت نماز دارد در هر رکعت بعد از حمد سیزده بار سورۀ قدر را بخواند خداوند برایش در بهشت عدن قصری از طلا بنا کند ودر امان خدای تعالی باشد تا ماه رمضان آینده . شب هشتم: دو رکعت نماز دارد درهر رکعت بعد از حمد ده بار سورۀ توحید را وهزار بار سبحان الله برایش هشت در بهشت باز گردد که از هر یک خواهد داخل شود . شب نهم: شش رکعت نماز دارد بین نماز مغرب وعشا در هر رکعت بعد از حمد هفت بار آیة الکرسی وپنجاه بار صلوات بفرستد فرشتگان عملش را مثل عمل صدیقین وشهداء صالحین بالا برند. شب دهم: بیست رکعت نماز دارد در هر رکعت بعد از حمد وسی توحید خداوند رزقش افرا کند و از فائزین باشد. شب یازدهم: دو رکعت در هر رکعت حمد و بیست بار سورۀ کوثر آنروز به گناهی بر نخورد و اگرچه ابلیس کوشش خود را بکند.. شب دوازدهم: هشت رکعت در هر رکعت حمد و30بار سورۀ قدر خدای تعالی ثواب شاکرین را به او دهد و روز قیامت از فائزین باشد. شب سیزدهم: چهار رکعت در هر رکعت حمد و 25بار سورۀ توحید روز قیامت مثل برق خاطف بر صراط بگذرد. شب چهاردهم: شش رکعت در هر رکعت حمد و 30بار سورۀ زلزلت ، خدا بر او سکرات مرگ و پرسش منکر و نکیر را آسان کند. شب پانزدهم: صد رکعت در هر رکعت حمد و 10بار سورۀ توحید ، و نیز چهار رکعت در دو سلام در دو رکعت اول حمد و صد بار سورۀ توحید ، و در دو رکعت دوم حمد و پنجاه بار سورۀ توحید بخواند ، خدا گناهش را بیامرزد اگر چه مثل کف دریا و رمل بیابان و ستارگان آسمان و برگ درختان باشد زودتر از چشم به هم زدن با آنچه نزد خداوند است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:26 توسط محمد |
|
سلام سلام آهای آهای بچه های اینترنت اونی که زیر پاتون گذاشتین وب منه!!! ای بابا این حرفا چیه شما رو چشم ما جا دارید وب که هیچ!!! گفتم دست پر میام اومدم
دیشب ساعت ۳نصفه شب یکی از دوستام اینو برام فرستاد: * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * شده خواب ببینی که وقتی خوابیدی تو خواب داری خواب میبینی که خوابی و داری می خوابی و خواب خوابو میبینی که در اون حالی که تو خواب داری خواب خواب رو میبینی تو خواب همونطور که خوابی یکی دیگه هم مثل خودت خوابه و تو خوابش خوابه خوابو میبینه و همین طور که خوابیده تو خواب به تویی که خوابی بگه:چقدر سرکاری؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
توی یک نامه نوشتم:همه زندگیم شدی تو تو جوابم دادی اما:زندگی هست اما بی تو من نوشتم که:یه روزی دل رو باختم توی چشمات تو به من می گی که:اون روز هوسی بوده تو چشمات من نوشتم که:هوسم می تونه یه عشق پاک شه تو نوشتی:زندگی هم می شه بی تو نباشه من نوشتم:که شدم آب همچو شمعی رو به دریا تو نوشتی:خسته ام رفته ای دیگه از یاد
چقدر ثانيه ها گذشتــــــــــــــــــــــــن چقدر سختي کشيــــــــــــــــــــــــدم چقدر دوستت داشتـــــــــــــــــــــــــــــــم چقدر برام ارزش داشتــــــــــــــــــــــــــــي نمي دونـــــــــــــــــــــــــــــم انگار مغزم قفــــــــــــــــــــــــــــــــل کرده انگار زمان تو همون لحظه که خيلي راحت از کنارم گذشتي متوقف شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده مي بيني حتي زمان هم قادر نيست بدون تو ادامه بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده..........
راستی برام خیلی دعا کنید که چندتا اتفاق به لطف خدا از نوع خوبش برام بیفته!! یکیش باید جواب مثبت رو از یه نفربگیرم که خیلی..... دومیش ..... سومیش هم بعدا میگم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!!؟
در ضمن یه مطلب با این موضوع پیدا کردم اگه دوست داشتین بگین بذارم چون من خودم عاشق این جورموضوع هام گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد: برای انتخاب همسر مناسب چه باورهایی باید داشت؟
دخترجوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. دختر در کمال افتخار ... با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پسری جلوی جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. دختر و بقیه ی جمعیت به قلب پسرنگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما آنها بدرستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پسر چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد دختر به قلب پسر اشاره کرد و با خنده گفت تو حتما شوخی می کنی قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است پسر گفت:« درست است قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی؟ هر کدام از این زخم ها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام. من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار دادم. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند. چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها نیز روزی بازگردند و این شیار های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند...حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟» دختر بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود به سمت پسر رفت. از قلب سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پسر تقدیم کرد. پسر آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب زخمی خود را جای زخم قلب دختر گذاشت. دختر به قلبش نگاه کرد دیگر سالم نبود .... اما از همیشه زیباتر بود. عشق از قلب پسر به قلب او نفوذ کرده بود...
100۰بار900جمله ی عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان و با 600 شکل پیش 500نفر طرح کردم و400 تای آن ها 300 جمله را به 200 زبان در 100 برگ ترجمه کردند90 تای آن ها را در 80 روز روزی 70 دفعه برای خودم نوشتم60 تای آن ها را آموختم50 بار 40روز روزی 30 دفعه تکرار کردم 20 بار 10 سوال به مدت 9 روز تکرار کردم به 8 سوال 7بار 6جواب دادم در فاصله ی5روز دارای 4بار 3جا در مدت 2 روز تو را دیدم و عاشقانه نگاهت کردم تا روزی برسد که من یک بار بگویم :دوستت دارم عاشق بهترین ها مباش ! شعر خدایا پس چرا من زن ندارم؟ خدایا پس چرا من زن ندارم؟ گلایه قد یک ارزن ندارم.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:32 توسط محمد |
|
|
سلام بچه ها
میخوام یییییهو یه تغییر اساسی تو وب بدم منتظر یه سورپریز خشنگ باشید دارم روی این پروزه ی عظیم کار میکنم تا ببینم کی میتونه .......آره پس تا سلامی و درودی بدرودی سلامی خدافظی دیگر چراآید سلام علیکم حال شما خوبه؟؟؟؟ چه خبر!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 20:11 توسط محمد |
|
|
سلام سلام سلام سلام
خوبین؟؟ وای خداجون چقدر دلم براتون تنگیده بود!!! دوستتون دارم... تازه میفهمم که وقتی میگن تا وقتی که چیزی رو از دست ندی قدرشو نمیدونی یعنی چی؟؟؟؟ بخدا خیلی دوستتون دارم خیلی از خیلی بیشتر تر.... چه خبر ؟؟؟؟چطورین ؟؟؟؟چیکار میکنین؟؟؟ مارو نمیبینید خوشید؟؟؟؟ وای خدا چقدر خوشحالم که بازم منو به دوستام رسوندی خداجون بوس بوس!؟!؟ راستش داستانش مفصله که چرا نبودم ولی میگم: اولا که راستش از چندماه قبل ازعید باکمک یکی از دوستان خوبم که تو وب باهاش آشنا شدم تصمیم گرفتم درس بخونم واسه کنکوروانصافا هم بکوب داشتم میخوندم ولی سه ماه پیش دفترچه ی خدمت مثلاْ مقدس سربازیمو پست کردم تا ببینم اگه دانشگاه دولتی قبول نشدم حداقل برم خدمت تا اینکه جوابش اومد واسه ی تاریخ۱۸/۱۱/۸۹ یعنی دوسال دیگه اعزام بودم واسه سربازی(خداییش خیلی دیر بود تو این مدت چیکار باید میکردم؟؟)خلاصه وقتی تاریخ اعزامو دیدم سه تا سکته ناقص زدم خیلی ناراحت بودم تا اینکه با لطف یکی از دوستام واسه کار تو شرکت آب و فاضلاب تهران که درحال حاضر با ۴شرکت اتریشی(به نامهای:واتک.واباگ.توسار.سراوان) روی بزرگترین تصفیه خونه ی خاورمیانه که یکی از بزرگترین پروژه های کشوره مشغول به کار هستم البته کنکور هم دادم و هنوز جوابش نیومده تا اینکه تاریخ اعزام به خدمتم واقعا اعصابمو به هم ریخته بود تصمیم گرفتم برم سازمان نظام وظیفه.... خلاصه مرخصی گرفتم و رفتم که اونجا یه دعوای حسابی راه بندازم (ولی من اصلا دعوایی نیستمااااا)ولی خیلی ناراحت بود افسردگی گرفته بودم اصلا دوران سختی رو تواین چندماه پشت سر گذاشتم خلاصه رفتمو یه فرم پر کردم که میخوام خدمت سربازیمو بندازم جلو..... حالا اینجاش خیلی جالب انگیزناکه: توفرم سه دلیل برای اینکه چرا میخوای زود بری سربازی رو میخواست منم نامردی نکردمو نوشتم: ۱.ازدواج(هرجا بری خواستگاری کارت پایان خدمت میخوان) (حالا بخدا قسم فقط هم به همین دلیل سربازیمو انداختم جلو ولی بین خودمون بمونه) به همه گفتم دوماه مونده سربازیم تموم بشه میرم خواستگاری؟!(بخدا راست میگم) به قول شاعر: برای عاشقی دیره ولی باز دست تقدیره تا دستامون نره بالا جایی بارون نمیگیره (کنایه ازاینکه تا خودمون آستین بالا نزنیم کسی به فکر ما نیست) ۲.تو این دوسال هیچ کار رسمی نمیتونم انجام بدم .هیچ جا نمیتونم استخدام شم ۳.پاسپورت برای خروج از کشور و..... نوشته بود تاریخ پیشنهادی برای اعزام: نوشتم برج هفت امسال خلاصه فرم و دادم و اومدم تا اینکه شرکت ما تصمیم گرفت چندتا از نیروهاشو به استخدام شرکت واباگ که اتریشی هست در بیاره بامدرک دیپلم .تو لیست کسانی که قرار بود برن واباگ منم بودم چون میتونستم تا موقع خدمتم اونجا بمونم وبعداز خدمتم هم همونجا مشغول به کارشم چون قانون شرکت واباگ با وزارت کار ایران نبود(باوزارت کاراتریش بود) و این حق رو به من میدادن که حتی قبل از خدمت هم استخدام رسمی بشم.... تا اینکه جواب دفترچه خدمتم اومد!!! تاریخ اعزام:۱۸/۰۷/۸۸ حالا منو میگی از یه طرف خوشحال بودم که زود میرم سربازی وازیه طرف ناراحت که دیگه نمیذارن برم واباگ چون حداقل یکسال قبل از خدمت باید تو شرکت واباگ کار میکردم تا...... خلاصه باچندتا از مهندسین شرکت خودمون و شرکت واباگ مذاکره کردم وحرف زدم که ببینم میشه که بشه شانس من نشد که بشه. خلاصه که مهرماه باید برم سربازی !!!!! از همین حالا حلالم کنید هر خوبی و بدی دیدید ندیدید ولی اگه خدا بخواد طبق صحبت هایی که با مهندسای شرکت داشتم میتونم بعد از خدمت تو شرکت خودمون استخدام شم حالا دیدین که من چرانمیومدم نت؟؟ حالا با بچه ها یعنی دوستام تصمیم گرفتیم که هر وقت من خواستم با شرکت تسویه حساب کنم یه چند روز بریم شمال بعدش هم اگه امام رضا(ع) بطلبن بریم مشهدالرضا(ع) شما برام دعا کنید...... :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: از دوستای خوبم که تو این چند وقت با نظراتشون منو تنها نذاشتن خیلی ممنونم ایشاالله جبران کنم ۱.مستر فرشید من بی معرفتم؟؟؟؟؟بازم من دوماه نبودم خودت که سابقه ات از من خرابتره حالا بعدا به خدمتت میرسم ایشاالله بری سربازی چهارتا کلاغ پر بری درست میشی!!!! ۲.از مونترا ی عزیز هم تشکر میکنم . ۳.از پریسا خانم هم خیلی ممنونم ولی به خدا من بی معرفت نیستم به خدا میشینم گریه میکنماااا!!!! ۴.آقا سید علی از شما هم به خاطر لطفت ممنون. ۵.سارا خانم مرسی که بهم سر میزنیاااااا. ۶.بهارخانم(صبح بهاری) شما که واقعا مارو خجالت زده میکنید با این نظرهاتون واقعا لطف دارین در ضمن براچی نگران؟؟؟ بادمجون بم آفت نداره؟!؟!؟! ۷.اینکه اگه تو وبتون پیام ندادم چون زیاد زمان نداشتم وباید میرفتم جایی به خدا شرمنده ام ولی خداییش وب همتون خوب و عالی و بی نظیر بود مثل همیشه.... تا آپ بعد خدانگهدار.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 16:16 توسط محمد |
|
|
لبم مجازات شد به ساده بودن غرورم مجازات شد به خونسرد بودن احساسم مجازات شد به کم حرف بودن دلم مجازات شد به گوشه گیر بودن چشمانم مجازات شد به مهربان بودن دستهایم مجازات شد به سرد بودن پاهایم مجازات شد به تنها رفتن آرزوهایم مجازات شد به محال بودن وجودم مجازات شد به تنها بودن عشقم مجازات شد به محبوس بودن و خدا هم مثل همیشه ما رو مجازات می کونه به تنهایی....! مــــــجـــازاتـــــــ چه کلمه ی ترسناکی!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 22:18 توسط محمد |
|
|
يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 14:47 توسط محمد |
|
|
چقدر ابی عبدالله عاشق داره ... 1،06 کیلو بایت از مداح خوبمون حاج عبدالرضا هلالی خودم یکی از طرفداراشم خیلی دوستش دارم روی گزینه ی دانلود کلیپ تصویری کلیک راست کنید وگزینه ی save target as را انتخاب کنید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 12:4 توسط محمد |
|
|
بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني لذت از دلدادگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق بوسه آغازي براي ما شدن بوسه سر فصل كتاب عاشقي بوسه آتش مي زند بر جسم و حان شرم در دلدادگي بي معني است طعم شيرين عسل از بوسه است بهترين هديه پس از يك انتظار بوسه را تكرار مي بايد كرد بوسه يعني وصل جانها از دو لب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 12:1 توسط محمد |
|
|
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباس هایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباس هایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباس هایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او به طور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ به دست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.. مرد دوم پاسخ داد: من شیطان هستم. مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آن گاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم. نتیجه اخلاقی داستان: کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کارخیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را به طورکلی نجات بخشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:59 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من و وبلاگم |
به نام خدا هستم.محمد!از بچگی بزرگ شدم.بچه آخرهستم از اول.دیپلمه(خرداد).رشته ی کامپیوتر.قهرمانی در رشته پرتاب اسب با مانع.دوست دختر ندارم.چون حوصله خودمم ندارم.گفتم چند سالمه؟؟!متولد1369.بعدا اگه حال داشتم درباره خودم بیشتر میگم.مارا ازنظرهاتون محروم نفرمائید...::::(بچه محل حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع))
|
| اینم از زمان آپها |
|
مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه مذهبی |
|
RSS
|